نقل است که شخص عیال داری بود. نماز شام به خانه می رفت، و در دست چیزی نه، و همۀ روز رفته بود و هیچ به دست نیاورده، و گرسنه و بغایت دلتنگ شده که با اطفال و عیال چه گویم، که تهی دست میروم. و عظیم پر درد و اندوه می رفت. ابراهیم را دید، ساکن نشسته. گفت: یا ابراهیم! مرا از تو غیرت می آید که چنین ساکن و فارغ نشسته ای. ابراهیم گفت: هرچه ما کرده ایم از عبادتهای مقبول و خیرات مبرور، آن جمله را به تو دادیم. این یک ساعت اندوه خود را به ما ده.
ذکر ابراهیم ادهم

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()