و فراغت او از خلق تا به حدی بود که روزی به قصابی بگذشت که گوشت فربه داشت. در گوشت نگاه کرد. قصاب گفت:بستان که فربه است. گفت:دِرَم ندارم.گفت:تو را زمان دهم.گفت:من خود را زمان ندهم.قصاب گفت:لاجرم،استخوانهای پهلویت پدید آمده است.گفت:کرمان گور را اینقدر بس است.

ذکرابوحازم مکی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()