بایزید بسطامی را گفتند: بر آب میروی! گفت: چوب پاره ای نیز بر آب برود. گفتند در هوا می پری! گفت:مگسی هم در هوا می پرد. گفتند: در شبی به کعبه میروی! گفت: جادویی (ساحر) در شبی از هند به دماوند رود. گفتند: پس کار مردان چیست؟ گفت: آن که دل در کس نبندد به جز خدای _ عزّ و جلّ.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 مرداد 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()