فاروق، اویس قرنی را گفت: باش تا چیزی از برای تو بیاورم. اویس دست در جیب کرد و دو دِرَم بیرون آورد و گفت: این از اشتر بانی کسب کرده ام،اگر تو ضمان می کنی که من چندان بِزیَم که این را خرج کنم، آن گه دیگر را قبول کنم.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()