نقل است که زمانی ابراهیم ادهم بر مستی بگذشت. دهان آن مست آلوده بود. آب آورد و دهان آن مست بشست و می گفت: دهنی که ذکر خدای _ تعالی _ بر آن رفته باشد، اگر آلوده بگذاری بی حرمتی باشد. چون آن مرد بیدار شد او را گفتند: زاهد خراسان دهان تو بشست. آن مرد گفت:من نیز توبه کردم. بعد از آن ابراهیم به خواب دید که او را گفتند:تو از برای ما دهان او بشستی. ما دل تو را بشستیم.

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 مرداد 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()