نقل است که رابعۀ عدویه را به خواب دیدند. گفتند:حال گوی از منکر و نکیر. گفت:چون آن جوان مردان در آمدند و گفتند مَن ربُّک؟ گفتم:باز گردید و حق را بگویید که با چندین هزار خلق پیر زنی را فراموش نکردی؛ من که از همه جهان تو را دارم هرگز فراموشت نکنم تا کسی را فرستی که گوید:خدای تو کیست؟

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 مرداد 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()