او را گفتند: نزدیک تو مردی است که سی سال است تا گوری فرو برده و کفنی در گور آویخته و بر لب گور نشسته و میگریدکه نه شب آرام دارد و نه روز. اویس آنجا رفت و او را بدید، نحیف و زرد شده و چشم در مغاک (گود) افتاده. او را گفت: یا فلان! سی سال است تا گور و کفن تو را از خدای _ تعالی _ باز داشته است و تو بدین هر دو باز مانده ای و این هر دو بُت راه توأند. آن مرد به نور او آن آفت در خود بدید. حال بر وی کشف شد. نعره ایی بزد و جان بداد و در آن گور و کفن افتاد. اگر گور و کفن حجاب خواهد بود، حجاب دیگران بنگر که چیست؟.
ذکر اویس قرنی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مرداد 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()