تبلیغات
تذکرة الاولیا

زاهد


نقل است که چون حاتم به بغداد آمد خلیفه را خبر کردند که: زاهد خراسان آمده است. پس خلیفه او را طلب کرد و چون حاتم از در وارد شد، خلیفه را گفت: « ای زاهد».

خلیفه گفت: من زاهد نیَم که همۀ دنیا زیر فرمان من است. زاهد تویی.

 حاتم گفت: نه، که تویی. که خدای تعالی میفرماید: قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ. و تو به اندک قناعت کرده ای . زاهد تو باشی که من به دنیا سر فرو نمی آرم. چگونه زاهد باشم؟

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 آذر 1392    | توسط: محمد    |    | نظرات()

نقد


و گفت: از هرچه گذشته و از آنچه نامده، اندیشه مکن. و نقد وقت را باش.


ذکر ذوالنون مصری

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 شهریور 1392    | توسط: محمد    |    | نظرات()

کبر

و گفت: هر که پندارد که نفس او بهتر است از نفس فرعون، کبر آشکارا کرده است.

ذکر حمدون قصّار

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 شهریور 1392    | توسط: محمد    |    | نظرات()

بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز

و گفت: اگر همۀ دولتها1 که خلایق را بوَد، در حوالۀ2 شما افتد، در حواله مشوید. و اگر همۀ بی دولتی ها در راهتان افتد، نا امید مگردید. که کار خدای عزّ و جلّ کُن فَیکون است.

ذکر بایزید بسطامی

1- دولت : سعادت ، طالع ، نیکبختی

2 - حواله: آنچه به کسی واگذار گردد

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 مرداد 1392    | توسط: محمد    |    | نظرات()

دوری از خلق


و گفت: عبادت ده جزء است: نه جزء گریختن است از خلق و یک جزء خاموشی.

ذکر ابوعلی شقیق

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 مرداد 1392    | توسط: محمد    |    | نظرات()

دنیا


و گفت: دنیا بیمارستانی است و خلق در وی چون دیوانگان اند و دیوانگان را در بیمارستان غل و بند بوَد.



ذکر فُضیل بن عیاض

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 مرداد 1392    | توسط: محمد    |    | نظرات()

چنان نمای که باشی

و گفت: یا چنان نمای که باشی (هستی) ، یا چنان باش که نمایی.

 

ذکر بایزید بسطامی

نوشته شده در تاریخ جمعه 30 تیر 1391    | توسط: محمد    |    | نظرات()

مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا مَتَاعُ الْغُرُورِ


یکی گفت: فلان کس جان می کند.گفت: چنین مگوی که او هفتاد سال است که جان می کند، اکنون از جان کندن باز خواهد رست، تا به کجا خواهد رسید؟
حسن بصری

.

.

.

.

مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا مَتَاعُ الْغُرُورِ

نیست زندگی دنیا جز مایه ی فریب

 آل عمران/185




نوشته شده در تاریخ شنبه 12 آذر 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()

در کمین اندوه

نقل است که شخص عیال داری بود. نماز شام به خانه می رفت، و در دست چیزی نه، و همۀ روز رفته بود و هیچ به دست نیاورده، و گرسنه و بغایت دلتنگ شده که با اطفال و عیال چه گویم، که تهی دست میروم. و عظیم پر درد و اندوه می رفت. ابراهیم را دید، ساکن نشسته. گفت: یا ابراهیم! مرا از تو غیرت می آید که چنین ساکن و فارغ نشسته ای. ابراهیم گفت: هرچه ما کرده ایم از عبادتهای مقبول و خیرات مبرور، آن جمله را به تو دادیم. این یک ساعت اندوه خود را به ما ده.
ذکر ابراهیم ادهم

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()

نشانه

گفت: علامت آن که حق را دوست دارد، آن است که سه خصلت بدو دهند: سخاوتی چون سخاوت دریا، شفقتی چون شفقت آفتاب و تواضعی چون تواضع زمین.
بایزید بسطامی

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()

جمال حور نجویم گل بهشت نبویم

گفت: خدای _ تعالی _ را بندگانی است که اگر بهشت با همۀ زینت بر ایشان عرضه کنند، ایشان از بهشت همان فریاد کنند که دوزخیان از دوزخ.
بایزید بسطامی

نوشته شده در تاریخ شنبه 5 شهریور 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()

اندوه

گفت: هر چیزی را زکاتی است و زکات عقل اندوه طویل است. و از آنجاست که کانَ رسول الله (ص) مُتواصِلُ الاَحزان

فضیل بن عیاض

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 شهریور 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()

اصــل صــد یـوسف جمـال ذوالجـلال

نقل است که حسن بصری و مالک دینار و شقیق بلخی _ رحمهم الله تعالی _ پیش رابعه _ رحمها الله _ رفتند. و در صدق سخنی می رفت. حسن گفت: صادق نیست در دعوی خویش، هر که صبر نکند بر ضرب مولای خویش، رابعه گفت: از این سخن بوی منیت می آید. شقیق گفت: صادق نیست در دعوی خویش، هر که شکر نکند بر ضرب مولای خویش. رابعه گفت: از این سخن به باید. مالک دینار گفت: صادق نیست در دعوی خود، هر که لذت نیابد از زخم دوست خویش. رابعه گفت: از این به باید. گفتند: اکنون تو بگوی. رابعه گفت: صادق نیست در دعوی خود، هر که فراموش نکند الم زخم در مشاهدۀ مطلوب خویش، همانگونه که زنان مصر در مشاهدۀ یوسف (ع) الم زخم نیافتند

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()

صلاح کار کجا و من خراب کجا

نقل است که روزی حسن بصری یکی را دید که می گریست.گفت: چرا می گریی؟ گفت: به مجلس محمد بن کعب قرظی بودم، و نقل می کرد که: مردمانی باشند از مومنان که به شومیِ گناهانشان، چندین سال در دوزخ بمانند. حسن گفت: کاشکی حسن از آنهایی بود که بعد از هزار سال او را از دوزخ بیرون آوردندی.




نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()

مرگ را پیش چشم دار

پس هرم اویس را گفت: مرا وصیتی کن. گفت: مرگ را زیر بالین دار، چون بخسبی. و پیش چشم دار، چون برخیزی و در خردی گناه منگر. در بزرگی آن نگر که در حق وی عاصی می شوی. اگر گناه را خرد داری، خداوند را خرد داشته باشی. 

نوشته شده در تاریخ جمعه 28 مرداد 1390    | توسط: محمد    |    | نظرات()